20 آذر 1388

بازار فروش خودرو

امروز صبح به یکی از بازارهای فروش خودرو (شرق تهران-خیابان سازمان آب حکیمیه ) برای فروش ماشین برادرم مراجعه کردم.واقعا باید گرگ باشی تا سرت کلاه نره.من راست و حسینی همه مشکلات ماشین رو گفتم امآ آقایان خریدار هر کدام یک عیبی گذاشتند و حسابی اعصابم رو خورد کردند،اما از این داستان که بگذریم به یک نتیجه دارم میرسم و اون اینه که دارم طعم زندگی واقعی توی این مملکت رو می چشم ( یعنی به تنهایی ).واقعا چقدر مشکلات عجیب و غریبی دور و بر من وجود داشته که من تا حالا حتی گوشم هم نشنیده بود چه برسه به اینکه بهش برخورد کرده باشم و بخوام خودم حلش کنم.البته بازم خودم نتونستم به تنهایی حلش کنم.(کمک خانواده ام هر کدوم در یک زمینه خاصی منو از یک تصمیم اشتباه نجات داد).خلاصه اینکه یک تجربه به تجربه های من اضافه شد.

20 آذر 1388 11:03 بֽظֽ