5 شهریور 1388

به یا پدر عزیزم که دلم خیلی براش تنگ شده

یکی از پنجشنبه های سال
سر مزار پدر
سلام بابا جون.منم آرش
اونی که دلش از دوری تو
شده پر سوز
اونی که صداش میکردی جون من
تمام هستی و پوست و خون من
آره اونی که میگرفتی تو آغوش گرمت
خوابش میبرد توی شونه های نرمت
دست های مهربونت ، اون بوسه های گرمت
رنگ امید واسه زندگیم بود
ولی نشون مرگ بهت نکرد رحم
نگذاشت بیشتر از این از زندگی ببری سهم
خونه دلم دیگه بی تو شده ویرون
چشام از دوریت شده مثل کاسه خون

امیدم جاش رو داده به ناامیدی
تو روزام سیاهی نشسته جای سفیدی
حتی دستام هم نای نوشتن ندارند
ابر چشام بجای اشک خون میبارن
وقتی که کنار قبرت میشینم
تو را تنها اون زیر میبینم
غم دنیا میریزه تو سینم
دیگه از این دنیا پر کینم
پدر از قدیم معروف بوده به کوه رنج
واسه هر فرزندی با ارزشه مثل یک گنج
درسته که بهشت زیر پای مادراست
ولی آرامش بهشت تو آغوش پدراست
بی تو خیلی فقیرم
کاش منم بمیرم
تا اون دنیا دست گرمت رو بگیرم
تو زلالی مثل آب
هستی طلای ناب
دیدنت مثل سراب
بگیر راحت بخواب
من تنها شدم و از پیشم رفتی به همین آسونی ، پدر – پدر
فکر میکردم حالا حالا ها پیشم میمونی پدر پدر
حالا که تو نیستی بگو من چیکار کنم بدون تو بدون تو پدر
بگو حالا از این به بعد من با کی درد دل کنم پدر پدر
میدونم که خیلی سخته ولی کفن واسه همه آخرین رخته
حالا چه میشه کرد که پدر دیگه رفته
واسه همیشه از دنیا چشم بسته
اون الان اون بالاها میون ستاره ها
یا رو بالای یکی از پروانه هاست
عشق پدر به فرزند از عشقهای کیمیاست
پدر از نعمتهای بزرگ و عزیز خداست
یعنی اونی که زیر خاکه پدر منه
همونی که همراه روزای خوبه منه
پدر صحبتش پر از صلح و صفاست
تا وقتی هست تو خونه نظم برپاست
دلش خیلی لطیفه چون گل یاس
پدر فوران آتشفشان احساسه
پدر یعنی صورت خسته
دست پینه بسته ، قلب شکسته

5 شهریور 1388 0:54 بֽظֽ