15 اردیبهشت 1388

پشتم خالی شد

انّا لله و انّا الیه راجعون
پدرم ، عزیزترین کسم ، پاره تنم منو تنها گذاشت و به سوی حق شتافت.کمرم شکست.وای که چقدر این مدت برام سخت و طاقت فرسا شده.یتیم شدم ، پشتم خالی شده .خدایا!تو را شکر میکنم به خاطر همه خوبیهات ، تو را شکر میکنم به خاطر همه مهربونیهات ، تو را شکر میکنم به خاطر حکمتت ، تو را شکر میکنم به خاطر نعمتهات ...
امیدوارم که خداوند بهم قدرت بده تا بتونم راه پدرم رو ادامه بدم و بنده خوبی برای خودش باشم.یک احساس بسیار بد و عجیبی دارم که نفس کشیدن رو برام سخت کرده.حتّی فکرش رو هم نمیتونم بکنم که دیگه نتونم پدرم رو ببینم.وای که چقدر سخته.دلم از این زمونه گرفته،دلم از خیلی چیزا گرفته.دیدم نسبت به کلی از مسائل عوض شده،تا حالا به فکر یک چیزایی بودم که الان هر چی فکر میکنم میبینم هی بابا ول معطل بودم.
خدایا،پدرم رو رحمت کن و به بهشت ببر(آمین یا ربّ العالمین)

15 اردیبهشت 1388 8:04 قֽظֽ