17 شهریور 1386

ورونیکا

سلام
5556449-md.jpg
ورونیکا یک لحظه تمام وجودش از نفرت پر شده بود.حتی از کسی که یک عمر عاشقش بود و با تمام وجودش برای ورونیکا سعی و تلاش کرده بود.بله اون کسی نبود جز مادرش.دیگه نفرتی وجود نداشت که ورونیکا رو در بر نگرفته باشه.یک لحظه سرش رو پائین انداخت و نفس راحتی کشید و پیش خودش فکر کرد که چطور میتونسته نسبت به مادرش یک همچین حسی داشته باشه و بعد بلافاصله خودش رو از افکار رها کرد و ...
پائولو کوئیلو

17 شهریور 1386 0:38 بֽظֽ | TrackBack