سلام.
یک روزایی بود که وقت نمیکردم سرم رو بخارونم ولی الان از سر بیکاری هر روز وبلاگم رو آپ تو دیت میکنم.خیلی جالبه مگه نه.فردا هم از سر همین بیکاری دارم میرم شمال.احتمالا باز هم میرم بابل.البته جمعه بر میگردم.خسته شدم از بیکاری.
خیلی دوست دارم یک شک باحال بهم برخورد کنه و منو سریعا در جهت خوبی متحول کنه.یک رژیم اساسی هم باید بگیرم،آخه وزنم داره میره به سمت 100 کیلو.ولی چون قدم یک کمی بلنده زیاد تو چشم نمیزنم ولی خودم رو که نمیتونم گول بزنم.توپول شدم بدجوری.نفسم به زور در میاد.
برم و بیام سریعا مطلب مینویسم.تا شاید به عنوان یک خاطره در آینده در ذهنم نقش ببنده.
فعلا به امید دیدار