سلام.
دیروز رفتم استادیوم بازی رو ببینم.فکر میکردم که بازم میبریم ولی دیدم نه این حرفها نیست.لامصب ورزشگاه پر شده بود.برگشتن سرویس شدیم تا از درب استادیوم اومدیم بیرون.خلاصه حیف شد که نبردیم.ولی اگر میبردیم بازی بعدی جای سوزن انداختن هم نبود.

سالگرد یازدهم سپتامبر رو به همه مخصوصا خانواده هایی که عزیزانشون رو توی اون حادثه مرگبار از دست دادند تسلیت میگم
سلام
ورونیکا یک لحظه تمام وجودش از نفرت پر شده بود.حتی از کسی که یک عمر عاشقش بود و با تمام وجودش برای ورونیکا سعی و تلاش کرده بود.بله اون کسی نبود جز مادرش.دیگه نفرتی وجود نداشت که ورونیکا رو در بر نگرفته باشه.یک لحظه سرش رو پائین انداخت و نفس راحتی کشید و پیش خودش فکر کرد که چطور میتونسته نسبت به مادرش یک همچین حسی داشته باشه و بعد بلافاصله خودش رو از افکار رها کرد و ...
پائولو کوئیلو
سلام.
صبح که از خواب پا شدم تصمیم گرفتم هر چه زودتر به سمت شرکت راه بیافتم و نون رو سریع بخرم و برم دنبال کارهای بانکیم.قربونش برم شرکت ما که حدود دو و نیم ماهه حقوق نداده و تازه اون سه ماهه اول رو هم بصورت علی الحساب پرداخت کرده و کلی هم به پرسنلش بدهکاره.بخاطر همین موضوع مجبور شدم یک کمی از داداشم کمک بگیرم تا حداقل قسط های بانک رو بدم تا خدای ناکرده پای ضامنین وسط نیافته.خلاصه اینکه صبح اول وقت رفتم بانک و یکی از اقساط عقب افتاده رو دادم و بعدش فیش موبایلم رو پرداخت کردم.خدا رو شکر ایندفعه کم اومده بود.-23500 تومن-
این روزا یک کمی سرم خلوت تره.رئیس رفته مرخصی و شاید تا 25 شهریور هم نیاد.منم واسه خودم کتابات علمی مربوط به کارم رو میخونم ، اینترنت گردی میکنم و خلاصه کارهای عقب افتاده رو انجام میدم.اینقدر خم و یازه کشیدم که فکم داره از جا در میاد.چشم هام پره اشک شده و حسابی کلافه هستم.حوصله ام هم سر رفته.بیکاری هم بد دردیه ها!
سلام.
چند وقتيه كه عضلات مغزم بد جوري گرفته.نه ميتونم فكري بكنم و راه حلي براش پيدا كنم و نه حركت فيزيكي اي.توي اين دو سه روزه كلي مطالعه داشتم.بابت اين موضوع خيلي خوشحالم.البته دو روز هم مهمون داشتيم.چقدر شام ديشب خوش گذشت.توي محوطه باز....قليون هم واسه خوش داستان شد.يكي نبود بگه آخه جوجه تو كه بلد نيستي براي چي قليون ميكشي.چشمام داشت ميومد توي حلقم.خدا پدر اين همسايه مون رو بيامرزه كه زود به دادمون رسيد.خلاصه كه خاطره جالبي براي من موند.امروز هم كه چند تا عكس گرفتيم و كلي مطالع داشتم.الان هم منتظر هستم ببينم استقلال چي كار ميكنه.ساعت 19:15 بازي شروع ميشه.
انتظار خيلي بده و دل بستن بدتر.داشتم عادت ميكردم بهش.فكر كنم سريعا بايد ازش كنده بشم.وگرنه خودم رو اذيت ميكنم.اميدوارم كه مثل هميشه داستان ختم به خير بشه.زودتر از اين منجلاب زندگي بيرون بيام و مختلات فكري در اين زمينه نداشته باشم.ميخوام از فردا روش كار كنم.( \0 _ 0/ )